تبليغاتX
پيامبر اعظم
 

سفرهاى نظامى

پيامبر اكرم به منظور دفع دشمنان، سركوبى متجاوزان و خنثى كردن توطئه‏هاى مخالفان، مسافرت‏هاى نظامی هم داشتند كه در ذيل، بدان‏ها اشاره مى‏گردد:
1. پيامبر در هشتم ماه رمضان سال دوم هجرت، عبدالله بن ام مكتوم را براى نماز جانشين خود و ابولبابه را به جاى خويش در امور سياسى قرار داد و همراه 313 نفر به ناحيه بدر ـ واقع در بين مكه و مدينه ـ آمد. بين نيروهاى اسلام و مشركان مكه در آنجا نبردى در گرفت كه بر خلاف كم بودن قوا و تجهيزات مسلمين، برق پيروزى در اردوگاه مسلمانان درخشيد و رزمندگان اسلام پيروز شدند.
2. چون پيامبر متوجه مى‏گردد ابوسفيان در صدد است تعرضى به اطراف مدينه كند، ابولبابه را به اداره مدينه مى‏گمارد و با سپاهى به تعقيب مهاجمان مى‏پردازد و تا هشت منزلى مدينه در منطقه‏اى به نام قَرقَرة الكُدر پيش مى‏رود كه افراد ابوسفيان مى‏گريزند و براى سبك كردن بار خود، كيسه هايى از خرماى به روغن عجين شده را بر زمين فرو‌مى‏افكنند. به همين دليل، اين نبرد را «سويق» گفته‏اند.
3. به پيامبر گزارش مى‏رسد جمعيتى انبوه از قبيله بنى سُلَيم در آبادى بُحران از بخش فرع، در اطراف مدينه متمركز شده‏اند. آن حضرت ابن مكتوم را به اداره شهر مى‏گمارد و در رأس سپاهى سيصد نفرى پيش مى‏رود تا به «بُحران» مى‏رسد و بدون اينكه درگيرى پيش آيد، مأموريت جنگى خود را به پايان مى‏رساند.
4. در سال سوم هجرت، مشركان مكه آهنگ لشكركشى به جانب مدينه را مى‏كنند و در زمين‏هاى كشاورزى وطاء، واقع در احد تا جُرف و عرصه، شتران و اسب‏هاى خود را رها مى‏كنند و محصولات آنجا را که به مسلمانان تعلق دارد، از بين مى‏برند. پيامبر پس از ارزيابى موقعيت و امكانات نظامى دشمن و مشورت با اصحاب، عازم ميدان نبرد مى‏شود و دستور مى‏دهد سپاهش در ناحيه‏اى به نام «شيخان» اردو بزنند و چون دشمنان پيش مى‏آيند، سپاه اسلام در احد اردو مى‏زند. پيامبر تكيه سپاه را به كوهستان احد قرار مى‏دهد و روى آن را به مدينه مى‏نهد؛ به طورى كه كوه عَينَين در سمت چپ سپاه قرار مى‏گيرد. اگر چه در مراحلى حساس از اين غزوه، پيروزى از آن پيامبر و يارانش بود، ولى چون محافظان شكاف كوه احد براى به دست آوردن غنيمت موضع خود را رها مى‏كنند، در اين جنگ، مسلمانان با شكست مواجه مى‏شوند و عده‏اى از رزمندگان، از جمله عموى پيامبر، به شهادت مى‏رسند و خود رسول اكرم از ناحيه سر و صورت زخمى مى‏گردد.
5. در هشتم شوال و سى و دومين ماه هجرت، پيامبر با وجود آنكه مجروح بود، با اصحاب خود به سوى حمرا الأسد كه در ده ميلى مدينه بود، رفت تا به تعقيب دشمنان بپردازد و نقشه آنان را در يورش به مدينه خنثى كند. اين مسافرت جنگى پنج روز طول كشيد و در سفر مذكور، عبدالله بن ام مكتوم جانشين پيامبر در مدينه بود.
6. به پيامبر خبر رسيد دو تيره بنى محارب و بنى ثعلبه از غطفان، بر ضد اسلام در حال گردآورى سلاح و سرباز براى تسخير مدينه هستند. پيامبر و ياران از يك سلسله پستى‏ها و بلندى‏هايى عبور كردند كه بسان پیراهنی وصله دار نمايان بود. به همين دليل اين غزوه را «ذات الرقاع» مى‏گويند. در هر حال، نيروهاى مسلمان به رهبرى رسول اكرم در سرزمين نجد و حوالى قلمرو دشمن فرود آمد كه به دليل مقاومت، جانفشانى‏ها و فداكارى‏هاى مسلمانان، دشمن عقب نشينى كرد و به كوه‏هاى اطراف پناهنده شد.
7. پس از غائله احزاب و درهم شكسته شدن نقشه‏هاى مزورانه يهوديان، پيامبر لازم ديد قبيله بنى لحيان را ادب كند؛ زيرا تيره‌هايى از اين طايفه در حادثه ناگوار رجيع، سپاه تبليغى اسلام را كشته بودند. لذا آن حضرت در ماه پنجم از سال ششم هجرت، ابن ام مكتوم را در مدينه جاى خود گمارد و با رعايت تاكتيك جنگى، از راهى غير عادى در «غران» كه سرزمين بنى لحيان بود، فرود آمد، اما دشمن دچار رعب گرديد و به ارتفاعات اطراف گريخت
8. عُيينة بن حصن فزارى، به كمك افرادى از قبيله غطفان گله شترى را كه در چراگاهى به نام غابه كه در ناحيه شام بود و چراگاه مدينه به حساب مى‏آمد، به غارت برد. نگهبان آن را كشت و زن مسلمانى را اسير كرد و همراه خود برد. پيامبر وقتى از اين ماجرا خبردار شد، عده‏اى را به فرماندهى اسامة بن زيد به تعقيب غارتگران فرستاد و خود نيز به دنبالشان حركت كرد. در نبردى مختصر، مسلمانان پيروز شدند و دشمن به سرزمين غطفان پناه برد و پيامبر يك شبانه روز در ذى قرد به سر برد.
9. به مدينه گزارش رسيد: حارث بن ابى ضرار، رئيس قبيله بنی المصطلق كه تيره‏اى از قبيله خزاعه هستند و با قريش هم‌جوار بودند، در صدد جمع آورى سلاح و نيرو و محاصره مدينه است. پيامبر تصميم گرفت اين توطئه را در نطفه خفه كند. لذا با ياران خود به سوى محل استقرار اين قبيله حركت كرد و دركنار چاه «مُرَيسيع» با آنان رو به رو گرديد. در نبرد بين مسلمانان و اين گروه طغيانگر، پيروزى نصيب سپاه اسلام شد.
10. دهكده خيبر در شمال مدينه و در حدود 180 كيلومترى آن قرار دارد و قبل از بعثت نبى اكرم، يهوديان دژهاى استوارى در آن ساخته بودند. ساكنين اين منطقه، هم خود خطرساز بودند و هم بت پرستان و مشركان را عليه مسلمانان تحريك مى‏كردند. لذا ضرورت داشت قدرت خيبريان در هم شكسته شود. از اين رو، پيامبر در سال هفتم هجرت به همراه 1600 سرباز به سوى اين دژ حركت نمود. نخستين بار، تمام نقاط حساس و راه‏هايى كه به قلعه‏هاى هفت‌گانه خيبر منتهى مى‏شد، به وسيله نيروهاى پيامبر فتح شد و ارتباط دژها نيز با هم قطع گرديد و سنگرهاى يهود، يكى پس از ديگرى فرو ريخت. حضرت على7 از سوى پيامبر مأمور شد تا قواى يهود را در هم بشكند. سرانجام اين كانون خطر از هم فرو ريخت و پيروزى نصيب مسلمانان گرديد. بدين گونه يهوديان در خيبر، وادى القرى و تیماء در هم شكسته شدند؛ ولى سرزمين «فدك» كه در حوالى خيبر و 140 كيلومترى مدينه قرار داشت، بدون درگيرى نظامى و از طريق صلح به دست مسلمانان افتاد كه با این وضع این قلمرو (فدک) متعلق به شخص پيامبر و امام پس از اوست. بر اين اساس بود كه پيامبر، فدك را به دختر خود فاطمه3 بخشيد.
11. در اوايل سال هشتم هجرت كه در غالب نقاط حجاز، امنيت نسبى پديد آمد و نداى توحيد به ديگر نقاط گسترش يافت و ديگر يهوديان، مسلمين را تهديد نمى‏كردند، پيامبر مصمم گرديد دعوت خود را متوجه مرزنشينان شام كند؛ اما اولين سفير پيامبر در دهكده «موته» دستگير و به وسيله حاكم شامات كشته شد و مقارن اين رويداد، حادثه اسفناك ديگرى رخ داد و سپاه پانزده نفرى تبليغ هم در سرزمين ذات اطلاح به وسيله اهالى اين منطقه به طرز فجيعى به قتل رسيدند. از اين رو، پيامبر فرمان جهاد صادر كرد و سه هزار از سربازان اسلام، به سوى مناطق مذكور روانه شدند. پيامبر تا ناحيه‏اى به نام ثنية الوداع اين مبارزان را مشايعت نمود و سپس به مدينه بازگشت. جعفر بن ابى طالب فرمانده كل قوا، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه معاون يكم و دوم بودند. هر دو سپاه در موته گرد آمدند، اما چون فرماندهان كشته شدند، سپاهيان اسلام عقب نشينى كردند.
12. به رسول اكرم گزارش دادند: در وادى يابس، هزاران نفر با هم متحد شده‏اند تا قواى اسلام را درهم بكوبند. لشكر اسلام با توصيه موكد پيامبر به سوى قبيله بنی سليم رهسپار گرديد. چون افراد مزبور در نقاطى كوهستانى و سنگلاخ مى‏زيستند، وقتى نيروهاى مسلمان خواستند به سوى دره محل اقامتشان سرازير گردند، با مقاومت آنان مواجه شدند و چون فرماندهان اول و دوم شكست خوردند، از سوى پيامبر، حضرت على7 مأمور اين كار گرديد كه به دليل فداكارى‏هاى آن حضرت، دشمنان در هم كوبيده شدند و با به جاى گذاشتن غنائم فراوان، فرار كردند.
13. پيامبر اكرم در سال ششم هجرت كه براى انجام «مراسم عمره» عازم مكه بود، براى تأمين امنيت مسلمانان، با مشركان مكه «صلح حديبيه» را امضا نمودند. مسلمانان پس از امضاى اين پيمان نامه، مى‏توانستند يك سال پس از اين قرارداد، به مكه بروند و بعد از سه روز اقامت و انجام عمره، شهر مکه را ترك گويند. به همين دليل، آن حضرت در سال هفتم هجرى همراه دو هزار نفر، با شترى مخصوص وارد مكه شد. فرياد لبيك اين جمعيت، اهل مكه را تحت تأثير قرار داد و در آنها انعطاف خاصى در برابر مسلمانان، به وجود آورد. اتحاد همراهان پيامبر نيز در دل مخالفان، رعب و هراس پديد آورد. پيامبر با سوار بر شتر، خانه خدا را زيارت كرد و از آن پس، ميان دو كوه صفا و مروه هروله‌كنان مشغول سعى گرديد كه مسلمانان هم پيروى كردند. آن حضرت بعد از فراغت از سعى، شتران را ذبح كرد و با كوتاه كردن موس سر از حالت احرام در آمد. پس از پايان اين مراسم، پيامبر مكه را ترك نمود.
در سال هشتم هجرت، پيامبر مردى به نام ابورهم غفارى را نماينده خود در مدينه قرار داد و در نزديكى اين شهر از سپاه خود سان ديد تا براى فتح مكه به سوى اين ديار روانه شوند. در مرّ الظهران واقع در چند كيلومترى مكه، پيامبر با كمال مهارت اردوى ده هزار نفرى را تا حوالى مكه، رهبرى نمود؛ در حالى كه جاسوسان مشركان از اين حركت آگاهى نداشتند. در اين منطقه سربازان به دستور پيامبر در نقاط مرتفع آتش افروختند تا در دل دشمن رعب افكنند... . سرانجام مكه بدون مقاومت و خونريزى فتح شد و نيروهاى اسلام وارد شهر شدند. پيامبر لحظاتى در خيمه‏اى در نقطه‏اى به نام حجون استراحت نمود، سپس براى زيارت و طواف خانه خدا، رهسپار مسجدالحرام گرديد و در ضمن طواف، بت‏ها را در هم شكست و خانه كعبه از آثار كفر و شرك پاك گشت. آن گاه عفو عمومى اعلام شد.
14. در سال هشتم هجرت پيامبر تصميم گرفت مكه را به قصد سرزمين‏هاى «هوازن» و «ثقيف» ترك گويد. پس معاذ بن جبل را به عنوان معلم دينى مردم گمارد و حكومت شهر مکه را به عُتّاب بن اُسَيد سپرد. سپاهى دوازده هزار نفرى، حضرت را همراهى مى‏كردند. ارتش اسلام شب را در دهانه دره حُنين به استراحت پرداخت، غافل از آنكه دشمنان در پشت سنگ‏ها و صخره‏ها و شكاف كوه‏ها و نقاط مرتفع مخفى شده‏اند. در اين حال، هنوز هوا كاملاً روشن نشده بود كه صداى پرتاب تيرها و فرياد مردان جنگجوى دشمن، مسلمانان را حيرت زده كرد. اين يورش غافلگيرانه، مسلمين را سراسيمه كرد و عده‏اى بى‏اختيار از منطقه گريختند و با بى‏نظمى خود، زمينه‏هاى ضعف نيروهاى خودى را فراهم كردند. ناگهان فرياد فرحزاى پيامبر، قوت قلبى به قواى اسلام داد و «غيرت دينى» و حميّت آنان بر‌انگيخته شد و افراد گريخته با ندامت به سوى پيامبر بازگشتند و صفوف خود را فشرده ساختند. اين تدبير نظامى، موجب گرديد جوانان هوازن و جنگجويان ثقيف، خانواده و احشام و اموال خود را ترك كنند و با برجاى نهادن تلفات زياد به سوى نواحى اوطاس، نخله و دژهاى طايف بگريزند.
15. قبيله ثقيف كه در نبرد حنين بر ضد اسلام و مسلمين جنگيد، پس از شكست شديد از مسلمانان، به طايف پناهنده گرديد. پيامبر براى تكميل پيروزى و تعقيب فراريان نبرد قبلى، رهسپار شهر طایف شد و در مسير خود دژ مالك (آتش افروز جنگ حنين) را با خاك يكسان نمود. سپس آن حضرت و همراهان، قلعه طايف را محاصره كردند و نبرد بين طرفين شدت گرفت. با توجه به اينكه در سپاه اسلام خستگى ديده مى‏شد و ماه شوال سپرى مى‏گرديد و ذى‏قعده كه ماه حرام بود، فرا مى‏رسيد و موسم حج نزديك بود، پيامبر اجازه نداد محاصره طايف طولانى شود و همراه نيروها به جعِرّانه كه محلّ حفاظت غنائم جنگى و اسيران بود، حركت كرد
16. در ميان حِجر و شام، در سرزمين كنونى سوريه، قلعه استوارى به نام تبوك وجود داشت كه در اختيار روميان مسيحى بود. استقرار گروهى از سربازان روم در نوار مرزى شام، به گوش پيامبر رسيد و لذا مصمم شد با لشكرى بزرگ، نيرنگ متجاوزين را خنثى كند. سپاه اسلام در مسير مدينه تا تبوك با مشقت‏هاى زيادى رو به رو شد. از اين جهت، به «جيش العسرة» معروف گرديد. نيروهاى مسلمان در آغاز ماه شعبان سال نهم هجرت به سرزمين تبوك گام نهادند، اما اثرى از اجتماع و قواى روم نديدند. گويى آنان پس از شنيدن خبر اعزام سپاهيان اسلام، دچار هراس شده و صلاح ديده‏اند به سرزمين خود باز گردند. اما از آنجا كه امكان داشت فرمانروايان محلى به حمايت از ارتش روم برخيزند و در آينده براى مسلمانان خطر ساز شوند، پيامبر با آنان پيمان «عدم تعرض» منعقد نمود.
سفر تبوك، قدرت نظامى اسلام را به نمايش گذاشت و به دشمنان نشان داد كه نيروهاى مسلمان مى‏توانند با بزرگ‏ترين ابرقدرت‏هاى جهان به مقابله برخيزند. از اين جهت، انديشه عصيانگرى برخى قبايل فتنه‏گر، حداقل براى مدتى از ذهن آنان بيرون رفت. مدت اقامت پيامبر در تبوك، بيست روز به درازا كشيد و سپس ایشان به مدينه بازگشت

 

 

نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 16:16 | لينک ثابت |