تبليغاتX
پيامبر اعظم

 آياتى كه به مساله اطاعت از پيامبر (ص) مى‏پردازند
اين دسته از آيات، اطاعت از پيامبر (ص) را به شكل‏هاى گوناگون مورد توجه قرار داده‏اند. در مواردى «اطاعت‏شدن‏» را از اهداف همه پيامبران (ع) معرفى مى‏كنند:
«و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله‏».
و در مواردى با قرار دادن اطاعت از پيامبر (ص) در ادامه اطاعت از خداوند، مانند:
«من يطع الرسول فقد اطاع الله‏»
به تفسير آياتى مى‏پردازند كه در آن‏ها به اطاعت‏خداوند و پيامبر (ص) دستور داده شده است:
«... اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏».
و اين نكته را توضيح مى‏دهند كه در اين آيات، چه آن‏جا كه اطاعت از آن‏ها با دستور جداگانه‏اى بيان شده است، مانند آيه‏اى كه گذشت، و چه در مواردى ديگر، مانند آيه:

«... اطيعوا الله و رسوله و لا تولوا عنه و انتم تسمعون‏»
مقصود اصلى، فرمان به اطاعت از پيامبر (ص) است و فرمان به اطاعت‏خداوند، امرى مسلم، براى يادآورى و مقدمه چينى آورده شده است; زيرا وجوب اطاعت از خداوند - همان‏طور كه در بحث‏هاى كلامى مطرح است - با شناخت مولويت او به وسيله عقل حاصل مى‏شود و اثبات آن از راه مولوى، به دور مى‏انجامد. پس فرمان به اطاعت‏خداوند، در اين آيات، ارشاد مردم به چيزى است كه خود مى‏دانند و بيان اين حقيقت است كه اطاعت از پيامبر (ص) در ادامه اطاعت از خداوند است. شاهد بر اين مطلب، اين‏كه در هيچ آيه‏اى فرمان به اطاعت از خداوند، به تنهايى نيامده است، در حالى كه در بسيارى از آيات، درباره پيامبر (ص)، يا به صورت فرمان از سوى خداوند، در كنار ديگر واجبات، آمده است، مانند:
«و اقيموا الصلوة و آتوا الزكاة و اطيعوا الرسول لعلكم ترحمون‏».
و يا به صورت فرمانى از زبان خود پيامبران (ع) مانند:
«فاتقوا الله و اطيعون‏».

محدوده اطاعت از پيامبر (ص)
از مسائلى كه درباره اطاعت از پيامبر (ص) مطرح است، محدوده اى است كه بر مؤمنان لازم است در آن محدوده، مطيع ايشان باشند. آيات و رواياتى كه درباره اين مساله نقل شدند، اطاعت از پيامبر (ص) را در سطح اطاعت از خداوند مى‏دانند و نه در اين آيات و نه در آيات ديگر، حد خاصى براى آن معرفى نشده است و از آن‏جا كه اطاعت از خداوند، مطلق است و براى آن، نمى‏توان حدى را تصور كرد، اطاعت از پيامبر نيز از همين اطلاق برخوردار است. از اين رو، همه مفسران و كسانى كه به گونه‏اى از آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏»  بحث كرده اند، چون اطاعت از «اولى الامر» نيز مطلق است، در صدد تبيين عصمت آنان برآمده‏اند; زيرا اطاعت مطلق از هيچ‏كس را بدون عصمت روا نمى‏دانند.
آيات ديگرى كه به بيان مساله حاكميت‏سياسى پيامبر (ص) مى‏پردازند و در آينده از آن‏ها بحث‏خواهيم كرد، مبين اين مساله‏اند كه اطاعت از پيامبر (ص) هم در امور شخصى افراد جارى است و هم در امور اجتماعى. در اين‏جا درباره شان نزول آيه:
«ما اتيكم الرسول فخذوه و مانهيكم عنه فانتهوا»

كه مربوط به فيئ و تقسيم آن است و از سويى به امور اجتماعى و از سويى ديگر، به منافع فردى اشخاص مربوط است، مى‏توان اشاره كرد كه اين امر، اين حقيقت را آشكار مى‏كند كه پيامبر (ص) تصميم گيرنده درباره درآمدهاى عمومى است و طبق مصلحت مى‏تواند آن را بين كسانى كه در حصول آن دخالت داشته‏اند، به‏طور غير مساوى تقسيم كند. هر چند مفهوم اين آيه شريفه، عام است و همه فرمان‏هاى پيامبر (ص) را - همان‏طور كه روايات نيز بيان كننده آن است - شامل مى‏شود.

شبهات درباره اطاعت از پيامبر (ص)
شبهاتى درباره اطاعت از پيامبران (ع) مطرح شده است كه دسته‏اى از آن‏ها مربوط به مساله دين، به‏طور مطلق و نقش آن در زندگى مردم است و برخى ديگر از آن‏ها به خصوص دين اسلام مربوط مى‏شود. هر چند بحث درباره قسمت اول، از موضوع اين نوشته، خارج است و خود نياز به تحقيقى جداگانه دارد، ولى از آن‏جا كه قرآن كريم، هم به بحث درباره ديگر انبيا (ع) پرداخته و هم مباحث كلى درباره دين را مطرح كرده است، با بحث درباره قسمت دوم، تا حدودى مباحث قسمت اول نيز تبيين مى‏شود.
برخى با استناد به آياتى از قرآن كريم، بر عدم ارتباط دين با زندگى روزمره مردم و عدم تسلط پيامبر (ص) بر جامعه مؤمنان استدلال كرده اند و آن حضرت را تنها رسولى از سوى خداوند معرفى كرده اند كه مامور ابلاغ پيامى در باره مبدا و معاد است و دين را نيز امرى كه فقط به اين دو شان مى‏پردازد، تفسير كرده اند. از اين رو، رهبرى اجتماع و دخالت در امورى كه مربوط به امور شخصى افراد است را از حوزه وظيفه ايشان خارج دانسته‏اند. در بحث‏هاى قبل، تا اندازه‏اى درباره دين و جايگاه پيامبران (ع) در قرآن كريم سخن گفتيم. در اين‏جا به بحث درباره آياتى مى‏پردازيم كه به آن‏ها بر اختصاص وظيفه پيامبر (ص) به امور غير اجتماعى استدلال شده است.

نوشته شده توسط مهدي در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 0:57 | لينک ثابت |

مستر هوبرت ويل

 

محمد، ششصد سال پس از مسيح ظهور كرد و با نيروى خدايى كه داشت، توانست تمام اوهام را برطرف سازد و بت‏پرستى را براندازد و چون مردى درست‏كردار، راست‏گو و بى‏آلايش بود، مردم به او لقب امين داده بودند. لهجه صادق و عزم استوارى داشت و با همين مزايا، توانست گمراهان را به راه راست هدايت كند.

 

رينولد الين نيكلسون

 

 

با ظهور [حضرت] محمد [صلى الله عليه وآله وسلم] پرده نفوذ ناپذير ظلمت آن عهد ناگهان كنار زده شد و مردم جزيره العرب، اساس محكم سنن تاريخى پيدا كردند.

 

مسيو بارتلمى سن هيليارد

 

محمد صلى‏الله‏على‏وآله در دوره خود، باهوش‏ترين عرب و پرهيزگارترين و متديّن‏ترين آنان، پرحوصله و بردبارتر از همه و نسبت به دشمنان از همه مهربان‏تر و خوش‏رفتارتر بود و بر پايه آن، امپراتورى عظيم و بى‏مانند اسلامى را برپا كرد كه ناشى از تفوق اين پيغمبر، بر رجال آن عصر بود و بس؛ اما دينى كه او آورد و مردم را به آن دعوت نمود، يك خير و بركت بزرگ بود و از اين رو، عموم ملل به او گرويدند و از آن بهره‏مند شدند.

 

گوته

 

 

مندرجات كتاب قرآن ...ما را مجذوب مي كند وبشگفت مي آورد و سرانجام بتعظيم و احترام بر مي انگيزد.

 

هيوستن اسميت

 

پيامبر در دنياى اسلام، بستر ظهور و تجلى وجود مطلق در زندگى بشر است. پيامبر الگويى الهى و آسمانى است كه عقل و اراده مسلمانان را متوجه خود مى سازد. مسلمانان پيامبر را دوست مى دارند و مى كوشند از او در كوچكترين جزئيات زندگى روزمره پيروى كنند. در خصوص عقل هم بايد گفت كه پيامبر نمايانگر لوگوس (يا عقل) متعالى است. هنگامى كه مسيح مى گويد: هيچ انسانى به نزد پدر (خداوند) راه نمى يابد جز به واسطه من اين نيز لوگوس است كه سخن مى گويد. در نزد مسيحيان اين كلمه كلى تقريباً برابر با عيساى ناصرى است. براى مسلمانان اين كلمه كلى و وحيانى عبارت از قرآن است كه به واسطه پيامبر اسلام ابلاغ شده است. محمد وجود مطلق و خود وحى نيست اما وجودمطلق حقاً و به طور متمايز خودش را از طريق او متجلى مى سازد.

 

سرفلكد

 

 

عقل محمد صلى‏الله‏عليه‏وآله از عقول بزرگ و بى‏مانندى بود كه زمانه كمتر آنها را به‏وجود مى‏آورد و با همان عقل بزرگ بود كه محمد صلى‏الله‏عليه‏وآله از امور، اطلاع كامل داشت و با يك نظر سطحى، به كنه امور پى مى‏برد و تشخيص مى‏داد. در معاملات خصوصى، گذشت، عدل و انصاف بى‏نظيرى داشت و با دوست و آشنا، فقير و غنى و ضعيف و قوى، با مساوات رفتار مى‏كرد.

 

آلفونس دولامارتين

 

 

اگر بزرگىِّ هدف ، كمىِ وسايل و عظمت نتيجه را براى يك نابغه بشرى مقياس بگيريم در تاريخ نظيرى مانند حضرت محمّد (ص) نمى توان يافت ، وى در ثُلث اراضى مسكونى امپراطورى ها ،ارتش ها، قوانين ، خاندان ها و توده هاى عظيم بشرى را به حركت در آورد ،بيشتر و با عظمت تر از آن اين است كه عقل ها ، انديشه ها ،عقيده ها و روان ها را به نهضت در آورد .

 

سر پرسى سايکس

 

 

عقيده شخصى من اين است که [حضرت] محمد(ص) در ميان مشاهيرعالم بزرگ ترين انسانى است که با يک مرام عالى تمام هم خود را مصروف اين داشت که شرک و بت پرستى را از ريشه منهدم ساخته و به جاى آن افکار بلند اسلام را برقرار سازد و او خدمت وافر و نمايانى که از اين راه به نوع بشر نموده خدمتى است که من آن را ستايش نموده و سر تعظيم فرود مى آورم.

نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 23:48 | لينک ثابت |