آياتى كه به مساله اطاعت از پيامبر (ص) مىپردازند
اين دسته از آيات، اطاعت از پيامبر (ص) را به شكلهاى گوناگون مورد توجه قرار دادهاند. در مواردى «اطاعتشدن» را از اهداف همه پيامبران (ع) معرفى مىكنند:
«و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله».
و در مواردى با قرار دادن اطاعت از پيامبر (ص) در ادامه اطاعت از خداوند، مانند:
«من يطع الرسول فقد اطاع الله»
به تفسير آياتى مىپردازند كه در آنها به اطاعتخداوند و پيامبر (ص) دستور داده شده است:
«... اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم».
و اين نكته را توضيح مىدهند كه در اين آيات، چه آنجا كه اطاعت از آنها با دستور جداگانهاى بيان شده است، مانند آيهاى كه گذشت، و چه در مواردى ديگر، مانند آيه:
«... اطيعوا الله و رسوله و لا تولوا عنه و انتم تسمعون»
مقصود اصلى، فرمان به اطاعت از پيامبر (ص) است و فرمان به اطاعتخداوند، امرى مسلم، براى يادآورى و مقدمه چينى آورده شده است; زيرا وجوب اطاعت از خداوند - همانطور كه در بحثهاى كلامى مطرح است - با شناخت مولويت او به وسيله عقل حاصل مىشود و اثبات آن از راه مولوى، به دور مىانجامد. پس فرمان به اطاعتخداوند، در اين آيات، ارشاد مردم به چيزى است كه خود مىدانند و بيان اين حقيقت است كه اطاعت از پيامبر (ص) در ادامه اطاعت از خداوند است. شاهد بر اين مطلب، اينكه در هيچ آيهاى فرمان به اطاعت از خداوند، به تنهايى نيامده است، در حالى كه در بسيارى از آيات، درباره پيامبر (ص)، يا به صورت فرمان از سوى خداوند، در كنار ديگر واجبات، آمده است، مانند:
«و اقيموا الصلوة و آتوا الزكاة و اطيعوا الرسول لعلكم ترحمون».
و يا به صورت فرمانى از زبان خود پيامبران (ع) مانند:
«فاتقوا الله و اطيعون».
محدوده اطاعت از پيامبر (ص)
از مسائلى كه درباره اطاعت از پيامبر (ص) مطرح است، محدوده اى است كه بر مؤمنان لازم است در آن محدوده، مطيع ايشان باشند. آيات و رواياتى كه درباره اين مساله نقل شدند، اطاعت از پيامبر (ص) را در سطح اطاعت از خداوند مىدانند و نه در اين آيات و نه در آيات ديگر، حد خاصى براى آن معرفى نشده است و از آنجا كه اطاعت از خداوند، مطلق است و براى آن، نمىتوان حدى را تصور كرد، اطاعت از پيامبر نيز از همين اطلاق برخوردار است. از اين رو، همه مفسران و كسانى كه به گونهاى از آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» بحث كرده اند، چون اطاعت از «اولى الامر» نيز مطلق است، در صدد تبيين عصمت آنان برآمدهاند; زيرا اطاعت مطلق از هيچكس را بدون عصمت روا نمىدانند.
آيات ديگرى كه به بيان مساله حاكميتسياسى پيامبر (ص) مىپردازند و در آينده از آنها بحثخواهيم كرد، مبين اين مسالهاند كه اطاعت از پيامبر (ص) هم در امور شخصى افراد جارى است و هم در امور اجتماعى. در اينجا درباره شان نزول آيه:
«ما اتيكم الرسول فخذوه و مانهيكم عنه فانتهوا»
كه مربوط به فيئ و تقسيم آن است و از سويى به امور اجتماعى و از سويى ديگر، به منافع فردى اشخاص مربوط است، مىتوان اشاره كرد كه اين امر، اين حقيقت را آشكار مىكند كه پيامبر (ص) تصميم گيرنده درباره درآمدهاى عمومى است و طبق مصلحت مىتواند آن را بين كسانى كه در حصول آن دخالت داشتهاند، بهطور غير مساوى تقسيم كند. هر چند مفهوم اين آيه شريفه، عام است و همه فرمانهاى پيامبر (ص) را - همانطور كه روايات نيز بيان كننده آن است - شامل مىشود.
شبهات درباره اطاعت از پيامبر (ص)
شبهاتى درباره اطاعت از پيامبران (ع) مطرح شده است كه دستهاى از آنها مربوط به مساله دين، بهطور مطلق و نقش آن در زندگى مردم است و برخى ديگر از آنها به خصوص دين اسلام مربوط مىشود. هر چند بحث درباره قسمت اول، از موضوع اين نوشته، خارج است و خود نياز به تحقيقى جداگانه دارد، ولى از آنجا كه قرآن كريم، هم به بحث درباره ديگر انبيا (ع) پرداخته و هم مباحث كلى درباره دين را مطرح كرده است، با بحث درباره قسمت دوم، تا حدودى مباحث قسمت اول نيز تبيين مىشود.
برخى با استناد به آياتى از قرآن كريم، بر عدم ارتباط دين با زندگى روزمره مردم و عدم تسلط پيامبر (ص) بر جامعه مؤمنان استدلال كرده اند و آن حضرت را تنها رسولى از سوى خداوند معرفى كرده اند كه مامور ابلاغ پيامى در باره مبدا و معاد است و دين را نيز امرى كه فقط به اين دو شان مىپردازد، تفسير كرده اند. از اين رو، رهبرى اجتماع و دخالت در امورى كه مربوط به امور شخصى افراد است را از حوزه وظيفه ايشان خارج دانستهاند. در بحثهاى قبل، تا اندازهاى درباره دين و جايگاه پيامبران (ع) در قرآن كريم سخن گفتيم. در اينجا به بحث درباره آياتى مىپردازيم كه به آنها بر اختصاص وظيفه پيامبر (ص) به امور غير اجتماعى استدلال شده است.
مستر هوبرت ويل
محمد، ششصد سال پس از مسيح ظهور كرد و با نيروى خدايى كه داشت، توانست تمام اوهام را برطرف سازد و بتپرستى را براندازد و چون مردى درستكردار، راستگو و بىآلايش بود، مردم به او لقب امين داده بودند. لهجه صادق و عزم استوارى داشت و با همين مزايا، توانست گمراهان را به راه راست هدايت كند.
رينولد الين نيكلسون
با ظهور [حضرت] محمد [صلى الله عليه وآله وسلم] پرده نفوذ ناپذير ظلمت آن عهد ناگهان كنار زده شد و مردم جزيره العرب، اساس محكم سنن تاريخى پيدا كردند.
مسيو بارتلمى سن هيليارد
محمد صلىاللهعلىوآله در دوره خود، باهوشترين عرب و پرهيزگارترين و متديّنترين آنان، پرحوصله و بردبارتر از همه و نسبت به دشمنان از همه مهربانتر و خوشرفتارتر بود و بر پايه آن، امپراتورى عظيم و بىمانند اسلامى را برپا كرد كه ناشى از تفوق اين پيغمبر، بر رجال آن عصر بود و بس؛ اما دينى كه او آورد و مردم را به آن دعوت نمود، يك خير و بركت بزرگ بود و از اين رو، عموم ملل به او گرويدند و از آن بهرهمند شدند.
گوته
مندرجات كتاب قرآن ...ما را مجذوب مي كند وبشگفت مي آورد و سرانجام بتعظيم و احترام بر مي انگيزد.
هيوستن اسميت
پيامبر در دنياى اسلام، بستر ظهور و تجلى وجود مطلق در زندگى بشر است. پيامبر الگويى الهى و آسمانى است كه عقل و اراده مسلمانان را متوجه خود مى سازد. مسلمانان پيامبر را دوست مى دارند و مى كوشند از او در كوچكترين جزئيات زندگى روزمره پيروى كنند. در خصوص عقل هم بايد گفت كه پيامبر نمايانگر لوگوس (يا عقل) متعالى است. هنگامى كه مسيح مى گويد: هيچ انسانى به نزد پدر (خداوند) راه نمى يابد جز به واسطه من اين نيز لوگوس است كه سخن مى گويد. در نزد مسيحيان اين كلمه كلى تقريباً برابر با عيساى ناصرى است. براى مسلمانان اين كلمه كلى و وحيانى عبارت از قرآن است كه به واسطه پيامبر اسلام ابلاغ شده است. محمد وجود مطلق و خود وحى نيست اما وجودمطلق حقاً و به طور متمايز خودش را از طريق او متجلى مى سازد.
سرفلكد
عقل محمد صلىاللهعليهوآله از عقول بزرگ و بىمانندى بود كه زمانه كمتر آنها را بهوجود مىآورد و با همان عقل بزرگ بود كه محمد صلىاللهعليهوآله از امور، اطلاع كامل داشت و با يك نظر سطحى، به كنه امور پى مىبرد و تشخيص مىداد. در معاملات خصوصى، گذشت، عدل و انصاف بىنظيرى داشت و با دوست و آشنا، فقير و غنى و ضعيف و قوى، با مساوات رفتار مىكرد.
آلفونس دولامارتين
اگر بزرگىِّ هدف ، كمىِ وسايل و عظمت نتيجه را براى يك نابغه بشرى مقياس بگيريم در تاريخ نظيرى مانند حضرت محمّد (ص) نمى توان يافت ، وى در ثُلث اراضى مسكونى امپراطورى ها ،ارتش ها، قوانين ، خاندان ها و توده هاى عظيم بشرى را به حركت در آورد ،بيشتر و با عظمت تر از آن اين است كه عقل ها ، انديشه ها ،عقيده ها و روان ها را به نهضت در آورد .
سر پرسى سايکس
عقيده شخصى من اين است که [حضرت] محمد(ص) در ميان مشاهيرعالم بزرگ ترين انسانى است که با يک مرام عالى تمام هم خود را مصروف اين داشت که شرک و بت پرستى را از ريشه منهدم ساخته و به جاى آن افکار بلند اسلام را برقرار سازد و او خدمت وافر و نمايانى که از اين راه به نوع بشر نموده خدمتى است که من آن را ستايش نموده و سر تعظيم فرود مى آورم.

