موقوفات پیامبر
رسول مكرم اسلام و خاندان آن حضرت درباره وقف مردم را تشويق مىكردند، طبق احاديث معتبر و مدارك تاريخى ، خود از نخستين كسانى بودند كه اقدام به وقف املاك شخصى خود نموده و آثار خيرى به عنوان وقف براى اعقاب و طبقات بعد از خود به جاى گذاردند و وقفنامههايى تنظيم كردند كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
باغهاى مخيريق
واقدى مىنويسد: مخيريق يهودى از علماى يهود بود . روز شنبه كه پيامبر (ص) براى جنگ در احد بود، او به يهوديان گفت: به خدا قسم شما مىدانيد كه محمد پيامبر است ونصرت و يارى او بر شما فرض و واجب است . آنها بهانه آوردند كه امروز شنبه است . گفت ديگر شنبه معنايى ندارد! سلاح خود را برداشت و همراه رسول خدا (ص) به ميدان جنگ آمد وكشته شد. پيامبر (ص) فرمود: مخيريق بهترين يهودى است ، مخيريق وقتى از مدينه به احد مىرفت گفت : اگر كشته شدم، اموال من مال محمد است كه در راه خدا صرف كند. آن اموال منشأ اصلى صدقات پيامبر (ص) شد.
اموال مخيريق هفت مزرعه بودند ، به نامهاى : ميثب، صافيه ، دلال، حسنى، برقه، اعواف ومشربهام ابراهيم كه مادر ابراهيم (فرزند حضرت رسول) در اين منطقه سكونت داشت و پيامبر (ص) به آن جا مىآمد.
اصل داستان مخيرين و وصيت كردن وشهادت وى و وقف كردن رسول خدا (ص) و جريانهاى سياسى كه در مورد اين باغها به وقوع پيوسته در كتب حديث و تاريخ و ... ثبت و ضبط شده است .
موقوفههاى ديگر رسول خدا (ص)
موقوفههاى آن حضرت منحصر در اين هفت باغ نبود، بلكه در كتب تاريخ زمينهاى ديگرى را به نام صدقات رسول خدا (ص) ذكر كردهاند كه يكى بويره است.
حموى در معجم البلدان مىنويسد:
بويره از زمينهاى بنى النضير بوده است .
سمهودى مىنويسد: رسول خدا (ص) در خيبر نيز موقوفههايى داشته است.
ابن شبه مىنويسد: بخشى از سرزمين خيبر به نامهاى الوطيح و الكتيبه و سلالم را پيامبر (ص) وقف كرد.
بخارى نقل مىكند: نوشته يا نوشتههايى در دست اميرالمؤمنين على (ع) بوده است كه وقفهاى رسول الله در آن نوشته شده بود يا آن نوشتهها وقفنامه موقوفههاى رسول خدا بوده است ، وليكن توضيح نداده است كه اين موقوفات همان هفت باغ مذكور بوده يا موقوفههاى ديگر. به هر حال براى روشن شدن مطلب عين عبارت «بخارى» را ذكر مىكنيم . ابن حنفيه گويد: اگر على (ع) از عثمان (به بدى) ياد مىكرد بدون شك روزى عثمان را به بدى ياد مىكرد كه عدهاى از عمال عثمان شكايت كردند ، پس على (ع) فرمود: برو پيش عثمان و به او بگو كه آنها (نامههايى كه على در دست داشت) صدقه پيامبر است؛ (يعنى در آن صدقات نوشته شده است.) سپس كارمندان خود را دستور بده به آن عمل كنند؛ (يعنى مطابق اين نوشتهها عمل شود) من نوشتهها را پيش عثمان بردم . عثمان (اعتنا نكرد و ) گفت : آنها را از ما دور كن ( كه نيازى به آن نداريم) من آنها را پيش على (ع) آوردم و جريان را گفتم . به من فرمود: از جايى كه برداشتى به همان جا برگرد ظاهراً اين نامهها مربوط به آن هفت باغ نبوده است ، زيرا آن باغها كه صدقات رسول الله بوده، معروف بوده است . و احتياج به ديدن وقفنامه نبوده، عثمان و دو خليفه قبلى و ساير مسلمانان و كارمندان دولتى خليفه نيز آنها را مى شناختند. پس احتياجى به فرستادن وقفنامه و موردى براى بىاعتنايى عثمان نبوده است . از اين رو بايد گفت : اين موقوفهها غير از آن هفت باغ بوده است كه عثمان اظهار بىاطلاعى كرده و پس از ديدن وقفنامه نيز توانست بىاعتنا باشد.
عسقلانى نيز اين حديث را نقل نموده و اضافه مىكند: بعضى از علماى اهل سنت همه اموال رسول خدا (ص) را كه بعد از رحلت آن حضرت مانده بود صدقه ناميده و همه اموال را به نام «صدقات رسول خدا (ص) ذكر مىكنند، به دليل حديثى كه ابوبكر نقل كرده است كه رسول خدا (ص) فرمود: «نحن معاشر الانبياء لانورث ماتركناه صدقه.»
ابن ابى الحديد در اين مورد چنين مىگويد:
رسول خدا از دنيا رفت در حالى كه مزارع زيادى در «خيبر»، «فدك»،«بنى النضير»، «وادى نخله» و همچنين «طائف» داشت كه پس از مرگ او همه صدقه شد، به دليل خبرى كه ابوبكر نقل كرده است .
آداب لباس پوشيدن پيامبر صلى اللّه عليه و اله
پيامبر صلى اللّه عليه و اله هر چه از انواع جامه در اختيار داشت از رو انداز، ردا، پيراهن ، جبه و يا چيز ديگر مى پوشيد و از جامه سبز خوشش مى آمد و بيشتر جامه هايش سفيد بود و مى فرمود: به زنده هاتان جامه سفيد بپوشانيد و مرده هايتان را در آن كفن كنيد. قباى حاشيه دار مربوط به جنگ و بدون حاشيه مى پوشيد و قباى ديبايى داشت كه مى پوشيد و سبزى آن سفيدى رويش را زيبا مى نمود.
تمام جامه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و اله روى كعبين (استخوان برآمده پشت پاها) قرار داشت و روپوشش در بالاى آن تا نيمه ساق و بند پيراهنش بسته بود، بسا در حال نماز و ديگر اوقات بندها را مى گشود و ملافه اى داشت كه با زعفران رنگ آميزى شده و چه بسا تنها با آن ملافه با مردم نماز به جا مى آورد و بسا اتفاق مى افتد كه عبا مى پوشيد و بدون چيز ديگرى تنها با همان عبا بود. عباى وصله دارى مى پوشيد و مى فرمود: ((من بنده اى هستم و همان را مى پوشم كه بندگان مى پوشند.)) جز جامه هايى كه غير از جمعه مى پوشيد، دو جامه مخصوص جمعه داشت . و چه بسا يك روپوش تنها مى پوشيد و جز آن چيزى در بر نداشت . دو طرف آن را بين شانه هايش مى انداخت و چه بسا براى مردم نماز بر جنازه ها را با همان روپوش امامت مى كرد و چه بسيار در خانه اش در يك روپوش كه به طور مخالف دو طرف آن را به خود پيچيده بود، نماز مى خواند و همان روپوشى بود كه در آن روز (با همسرش ) در آن همبستر بوده است . و چه بسا شب هنگام با روانداز نماز مى خواند در حالى كه بخشى از جامه را به قسمتى از بدنش داشت ، بقيه همان روانداز را روى يكى از زنانش افكنده بود و با آن حال نماز مى خواند. پيامبر صلى اللّه عليه و اله عباى سياهى داشت كه آن را به كسى بخشيد، امّ سلمه عرض كرد: پدر و مادرم فدايت ، آن عباى سياه چه شد؟
فرمود: آن را پوشيدم ، ام سلمه گفت : هرگز چيزى را بهتر از سفيدى شما در كنار سياهى آن نديده ام و انس مى گويد: چه بسيار ديدم كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله نماز ظهر را در عبايى كه از دو طرف به هم گرده زده بود، به جا مى آورد. و انگشترى به انگشت مى كرد. و چه بسا بيرون مى شد و در انگشترى اش نخى بود كه چيزى را به يادش مى آورد. و به وسيله آن زير نامه ها را مهر مى كرد. و مى فرمود: مهر كردن نامه بهتر از تهمت است . و عرقچينها (كلاه ) را زير عمامه ها و بدون عمامه بر سر مى كرد و چه بسا عرقچين را از سر بر مى داشت و آن را در مقابلش حايل قرار مى داد و بعد به سمت آن نماز مى خواند و چه بسا اگر عمامه به سر نداشت دستمالى به سر و پيشانى مى بست . پيامبر صلى اللّه عليه و اله عمامه اى داشت به نام سحابه آن را به على عليه السلام بخشيد. بسيارى اوقات كه على عليه السلام با آن عمامه مى آمد، پيامبر صلى اللّه عليه و اله مى فرمود: على با سحاب آمد. و هرگاه مى خواست جامه اى را بپوشد از طرف راستش مى پوشيد و مى گفت : (( الحمدللّه الذى كسانى ما اوارى به عورتى و اءتجمل به فى الناس )) و چون مى خواست آن را از تنش بيرون كند از سمت چپ بيرون مى كرد. و هرگاه لباس نوى مى پوشيد، لباس كهنه اش را به مستمندى مى داد و بعد مى فرمود: ((هيچ مسلمانى نيست كه با جامه اش مسلمانى را بپوشاند مگر اين كه تا آن جامه تن پوش است ، در حيات و ممات در كنف ضمانت و نگهدارى خداوند خواهد بود.)) پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرشى است از پوست ، درونش از ليف خرما بود، طولش دو ذراع يا در اين حدود و پهنايش يك ذراع و يك وجب و يا در اين حدود و عبايى داشت كه هر جا مى رفت دولا مى كرد و رويش مى نشست .
گاهى روى حصير بدون اين كه چيز ديگرى زيرش باشد، مى خوابيد.
از جمله روش پيامبر صلى اللّه عليه و اله اين بود كه براى مركب ، اسلحه و اشيايى كه داشت ، نامى تعيين مى فرمود:
نام پرچمش ، عقاب و نام شمشيرى كه در جنگها همراه داشت ، ذوالفقار و شمشيرى داشت به نام مخذم و شمشير ديگرى به نام رسوب و ديگرى به نام قضيب . قبضه شمشيرى آراسته به نقره بود. كمربندى از چرم داشت كه داراى سه حلقه از نقره بود و نام كمانش ، كتوم و نام جعبه اش كافور و اسم شترش قصوا بود كه به آن عضبا مى گفتند و نام استرش دلدل و الاغش يعفور و نام گوسفندى كه شيرش را مى دوشيد عينه بود. ابريقى سفالى داشت كه با آب آن وضو مى ساخت و مى آشاميد، مردم بچه هاى خردسالشان را كه عقل و فهمى داشتند، مى فرستادند و آنها بر رسول خدا صلى اللّه عليه و اله وارد مى شدند و كسى آنها را مانع نمى شد و آنها هر مقدار آب در ابريق مى يافتند، مى نوشيدند و به صورت و بدنشان مى كشيدند و بدان وسيله بركت و تبرك مى جستند


