اوصاف مشترك پيامبر و قران
خداوند سبحان اوصافي را براي خود در قرآن ذكر كرده كه همانها را براي نبي اكرم(ص) نيز بيان كرده است؛ مثلاً همان گونه كه قرائت قرآن را به خود نسبت داده، ميفرمايد: اولين جمع آوري كننده و قاري قرآن، خداوند است: «اِن عَلينا جمُعه و قُرانه فَاذا قرأناه فاتبع قرانه» قيامت/17-18 ، به پيامبرش هم نسبت داده، ميفرمايد: «اِقرأ باسم رَبك الذي خلق» علق/1 ، پيامبر اكرم(ص) نيز مسلمانان را به قرائت و حفظ قرآن توصيه فرمود است:
«تقَرؤونه صَباحاً ومَساءً» ؛(بحار22/274). و نيز همان گونه كه خداوند خود را تلاوت كننده قرآن معرفي كرده است: «تِلك ايات الله نَتلوها عليك بالحق» بقره/252 ، رسول اكرم(ص) را هم تالي قرآن معرفي ميكند: «يَتلوا عليهم اياتنا» قصص/59 ، و به آن حضرت دستور ميدهد تا آيات الهي را بر مردم تلاوت كند: «و اتلُ ما أُوحي اِليك مِن كتاب» كهف/27 . و همان طور كه ترتيل را به خود اسناد ميدهد: «و رتلناه ترتيلاً» فرقان/32 ، رسولش را نيز به آن دستور ميدهد: «و رتّل القران ترتيلاً» مزّمّل/4 .
خداوند متعال اصل تلاوت قرآن را بر پيامبرش واجب كرده است. قرآن كريم، سخن رسول اكرم(ص) را در اين باره چنين نقل ميكند: «اِنما أُمرت أَن أَعبد رَب هذه البلدة الذي حَرمَّها وله كل شَيء و آُمرت أَنّ أكون مِن المُسليمن و أَن أَتلوا القران» نمل/91-92؛ من مأمور شدم تا مسلمان و تالي قرآن باشم.
خداي سبحان در آيهآي ديگر ادب تلاوت كه ادب لفظي قرآن است را به پيامبرش گوشزد كرده، ميفرمايد: «و رتّل القران ترتيلا»؛ كلمات قرآن را منظم، منسجم و هماهنگ بخوان، بدون اين كه حرفهاي آن مبهم باشد يا اين كه بين كلمات فاصله بيندازي تا آنها را از انتظام و انسجام بازداشته و جدا كند، بايد نظم ظاهريش مانند انتظام معنوي آن محفوظ بماند.
وصف مشترك ديگر آن است كه خداوند همان گونه كه قرآن را كلام خود معرفي ميكند، آن را كلام و قول رسول نيز دانسته، ميفرمايد: «اِنه لَقول رَسول كريم» تكوير/19. اين سخن رسول الهي است، خواه فرشته وحي باشد، خواه رسول گرامي؛ زيرا هر دو، مصداق رسول كريمند و قرآن ميتواند كلام هر دو باشد. البته بالاصالة كلام خداست و بالتبع كلام فرشته و پيامبر، زيرا اينان مظاهر خداي مكلّم و متكلمند و كلام خدا از زبان پيامبر و جبرئيل شنيده ميشود
دستاوردهاي فعاليت هاي فرهنگي ـ ارتباطي پيامبر(ص) در مكه
الف ـ تربيت روحي و رواني مردم و تحول فرهنگي: هدف اصلي دعوت پيامبر(ص) در مكه ، تحول روحي و فرهنگي مردم و بر هم زدن نظام فكري موجود و جايگزين كردن يك نظام فكري و فرهنگي جديد بود تا در اين مسير نيروي لازم را براي جامعه اسلامي و نمونه در مدينه تربيت نمايد. محتواي آيات مكي و مقايسة آن با آيات مدني و تكية اصلي آيات مكي بر مسائل اخلاقي و اعتقادي كه در متن مقاله به آن اشاره شد مي تواند تأييد كننده اين ديدگاه باشد. از اين نكته مي توان مقدم بودن تربيت فرهنگي بر تشكيل نظام سياسي را برداشت كرد. همين نكته نيز از مقايسه مفاد فرهنگي و پيمان نخست عقبه (بيعه العقبه الاولي) و مفاد سياسي و نظامي دومين پيمان عقبه (بيعه العقبه الثانيه) با تازه مسلمانان مدينه برداشت مي شود.
ب ـ نشان دادن جهاني بودن دعوت: فراگير شدن دعوت و نشان دادن ابعاد جهاني اين پيام حتي پيش از هجرت به مدينه نيز مورد توجه بوده است. نزول آياتي درباره اديان پيشين و مسلمان شدن گروهي از مسيحيان و نزول آياتي كه با خطاب يا ايها الناس آغاز مي شوند در اين زمينه شايان توجه هستند (فارسي، 278-275) آياتي مانند: “و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيراً و نذيراً و لكن اكثر الناس لايعلمون” (سبا/28) و “يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعاً” (اعراف/57) و “ما ارسلناك الا رحمه للعالمين” (انبياء/107) و “تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً” (فرقان/1) . همچنين اسلام آوردن افرادي از ديگر سرزمين ها مانند بلال حبشي و صهيب رومي و سلمان فارسي در مكه و سخن الهام بخش پيامبر(ص) دربارة آنها كه به ترتيب آن ها را اولين ميوة حبشه و اولين ميوه روم و اولين ميوه ايران ناميد نيز شاهد اصرار پيامبر(ص) بر نشان دادن ابعاد جهاني دين اسلام است.
ج ـ كشاندن دعوت به مرزهاي بيرون مكه و زمينه سازي براي فراگير كردن آنها: در اوج مخالفت ها و دشواري هاي نشر دعوت، اسلام آرام آرام در ميان همه تيره هاي قبيله قريش نفوذ مي كرد و بر دامنه پيروان آن افزوده مي شد.
قراين زيادي حكايت از اين مي كند كه سال ها پيش از هجرت، خبر بعثت و رسالت پيامبر(ص) در ديگر شهرها و قبايل نيز پيچيده بود. به عنوان نمونه طفيل بن عمرو دوسي قبيله دوس را به اسلام فرا خوانده بود (ابن هشام، ج2، 24). پاره اي از مورخان از انتشار اسلام در حبشه و اسلام آوردن اشراف حبشه در پي هجرت مسلمانان به اين سرزمين خبر داده اند (طبري، ج2، 69). ميزان گسترش اسلام در ميان قبايل عرب به حدي بود كه قريش ـ پس از هجرت گروهي از مسلمانان به حبشه ـ بر همين اساس و به عنوان يكي از راههاي جلوگيري از آن تصميم به انعقاد پيمان براي تحريم روابط با مسلمانان گرفتند (طبري، ج2، 74).
در مدينه نيز ذكر پيامبر(ص) به ميان بود (ابن هشام، ج1، ص 302-301) و به همين دليل حتي پيش از پيمان هاي عقبه اولي و ثانيه اسلام در مدينه طرفداران و پيرواني يافته بود (اين هشام، ج2، 70). ابن هشام مي گويد يك سال پيش از پيمان عقبه اولي وقتي پيامبر(ص) در موسم حج با شش تن از خزرجيان ملاقات كرد و آنها را به اسلام دعوت كرد، آنها اسلام آوردند و پيام رسان اسلام در يثرب شدند. اسلام در يثرب به گونه اي رواج يافت كه هيچ منزلي از منازل مرم اين شهر نبود مگر اينكه در آنجا ذكري از رسول الله به ميان بود.به نوشته طبري كساني كه از مدينه براي انعقاد پيمان عقبه ثانيه با پيامبر(ص) ملاقات كردند نمايندگان و روساي نو مسلمانان مدينه بودند.
د ـ اثبات لزوم انعطاف پذيري در بهره گيري از ابزارها و روشهاي تبليغ ديني: همان گونه كه در متن مقاله به تفصيل نسبي بيان شد پيامبر(ص) متناسب با شرايط مختلف از ابزارها و روشهاي مختلف فرهنگي و ارتباطي براي تبليغ ديني بهره مي جست و ضمن حفظ اصول و اهداف ديني هيچ گاه با مخاطبان متعدد به روشي واحد و تغييرناپذير برخورد نمي كرد. درس بزرگي كه از اين خط مشي پيامبر(ص) براي تبليغ ديني در عصر حاضر مي توان گرفت بر كسي پوشيده نيست.
سلطه و نفوذ منافقان
هميشه بزرگ ترين خطر براى هر نهضت و انقلاب, يا مكتب و آيين, تحركات عناصر نفوذى بيگانه به داخل مجموعه هاى خودى و انقلابى بوده است. نفاق, همزبانى و همراهى ساختگى دروغين كسانى با امت اسلام است كه در دل, هيچ عقيده اى به مبانى و ارزش ها ندارند و با زبان بازى و زرنگى و همرنگى ظاهرى, خود را داخل نيروها جا مى زنند و از پشت ضربه مى زنند.
رسول خدا(ص) در طول دوران حكومت در مدينه, با پديده منافقان دست به گريبان بود, و عميق تر آن كه كسانى در زمره اصحاب و همراهان او بودند كه در دل عقيده اى به دين و رسالت نداشتند, اما با گفتن شهادتين و شركت صورى در نماز و برنامه هاى ديگر, خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا, براى اعاده جاهليت و شرك, به دست و پا افتادند و فتنه گرىها كردند.
نگرانى رسول خدا از اين دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگين بود, نه از مومن يا كافر, كه ايمان يا كفر خويش را به صراحت اظهار مى كردند.
فرموده است: ((ولكنى اخاف عليكم كل منافق حلواللسان...; از منافق شيرين زبانى بر شما بيمناكم كه حرف هايش برايتان آشناست, ولى عمل و رفتارش به گونه اى است كه نمى شناسيد.))
در حديث ديگر, صريح تر بيان فرموده است:
((انى لا اتخوف على امتى مومنا و لا مشركا, فاما المومن فيحجزه ايمانه و اما المشرك فيقمعه كفره, ولكن اتخوف عليكم منافقا عليم اللسان, يقول ما تعرفون و يعمل ما تنكرون; من هرگز بر امتم از سوى مومن و مشرك بيمناك نيستم; مومن را ايمانش باز مى دارد و مشرك را كفرش ريشه كن مى سازد. ليكن نگرانى و بيم من بر شما از سوى منافق دانا زبان است كه مى گويد آنچه را مى شناسيد و عمل مى كند آنچه را نمى شناسيد.))
چنين منافقانى كه مجهز به دانش دين و آشنا به زبان انقلاب اند, در پيكره امت اسلامى نفوذ مى كنند و به نام دين حرف مى زنند و عمل مى كنند و از درون ضربه مى زنند. چنين كسانى پس از پيامبر خدا, بر سرنوشت دين و دنيا و حكومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن, استيلاى امويان برخلافت اسلامى بود كه پس از قدرت يافتن, كفر درونى خويش را آشكار ساختند و ضربه هاى جبران ناپذير زدند. معاويه و يزيد را از بارزترين آنان مى توان شمرد.
نگرانى رسول خدا از نقش منافقان, هشدارى براى فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است كه نامحرم را به حريم نظام اسلامى راه ندهند و فريب چهره هاى انقلابى نما و حرف ها و شعارهاى فريبنده را نخورند كه آنچه مى گويند, تنها در نوك زبان است, نه در ژرفاى دل و عمق باور.


