نمونه هايى از سيره عملى حضرت رسول(ص)
خانه سازى
امام صادق(ع) به فردى كه در اثر جهل و غرور, تن به كار نمى داد و خود را نيازمند ديگران نموده بود, فرمود: برو كار كن! و در بالاى سرت بار حمل كن. (و هرچه مى توانى تلاش كن.) و از مردم بى نياز باش.
سپس به وى فرمود: همانا رسول خدا(ص) سنگ ها را به دوش خود حمل مى كرد و ديوار خانه اش را مى ساخت
باغدارى
على(ع) روزى به سلمان فرمود: اى[ ابا] عبدالله! باغى را كه پيامبر(ص) با دستان خويش آن را ساخته و درخت هايش را كاشته است, براى فروش به مشتريان عرضه كن. سلمان باغ پيامبر(ص) را به معرض فروش گذاشت و به دوازده هزار درهم فروخت.
دامدارى
روزى حضرت رسول اكرم(ص) فرمود: ما بعث الله نبيا الا راعى غنم; تمام پيامبران الهى پيش از آن كه به مقام نبوت برسند, مدتى چوپانى كرده اند. قالوا: و انت يا رسول الله؟; از پيامبر سوال شد: آيا شما نيز چوپانى كرده ايد؟ قال: و انا رعيتها لاهل مكه بالقراريط; فرمود: بله, من مدتى گوسفندان اهل مكه را در سرزمين ((قراريط)) به چراگاه برده ام.))
همكارى در فعاليت هاى اجتماعى
1. ساختن مسجد
هنگامى كه مسجد قبا ـ اولين مسجد در تاريخ اسلام ـ ساخته مى شد, حضرت خاتم الانبيإ(ص) همدوش ساير مسلمانان كار مى كرد. آن حضرت سنگ هاى كوچك و بزرگ را برمى داشت و آن ها را بغل مى نمود و حمل مى كرد. به طورى كه سفيدى گرد و خاك سنگ ها كاملا در بدن آن حضرت نمايان بوده و حكايت از سخت كوشى آن حضرت داشت. گاهى مردى از اصحاب به نزدش مىآمد و التماس مى كرد كه: يا رسول الله! پدر و مادرم فداى تو باد! اجازه بده سنگ و خاك را من ببرم و به جاى شما كار كنم. رسول خدا(ص) مى فرمود: نه, تو هم سنگ ديگرى بردار. بالاخره آن حضرت در اثر كوشش هاى شبانه روزى, ساختمان مسجد قبا را به پايان برد.
2 . راهسازى
امام صادق(ع) به نقل از پدر بزرگوارش حضرت باقر(ع) فرمود: پيامبر اكرم(ص) يكى از راه هاى عمومى را ـ كه آب خراب كرده بودـ با چيدن سنگ تعمير نمود. به خدا سوگند! انسان ها و چهار پايان تا اين لحظه از آن استفاده مى كنند.
3 . انجام كارهاى منزل
رسول خدا(ص) علاوه بر اداره حكومت اسلامى و حل و فصل مشكلات مسلمانان, به كارهاى منزل نيز رسيدگى مى كرد.
امام صادق(ع) فرمود: ((كان رسول الله(ص) يحلب عنز اهله; رسول خدا(ص) پيوسته بز خانواده اش مى دوشيد.))
برخي از اسرار صلوات خداوند و فرشتگان بر پيامبر اكرم
خداي سبحان و فرشتگانش پيوسته بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) درود ميفرستند ـ اين استمرار، از فعل مضارعِ "يُصلّون"(1)استفاده ميشود ـ راز و رمزهايي دارد كه گوشهاي از آن را ميتوان در همين مطلب جستوجو كرد؛ زيرا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر بلنداي حياتِ متألّهانه ميدرخشد و بزرگترين سايهي خدا بر مُلك و ملكوت را تشكيل ميدهد و چون نور الهي براساس "كلّ يوم هو في شأن"،(2)پي در پي جديد است، وجود نوراني پيامبر كه سايهي نور خداست، لحظه به لحظه تازه و كمالات و زيباييهاي او نيز آن به آن، جديد و تازه است و اين همه زيبايي و كمال جديد، درودي نوبهنو ميطلبد.
اين درودهاي بيپايان از سوي خداي سبحان، فرشتگان و همهي پرهيزگاران و مؤمنان، بسان باران رحمت بر بلندترين و دلنوازترين و روحانگيزترين سايهسارِ هستي، يعني رسول اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم) فروميبارد؛ "إنّ الله و مَلَـئِكتَهُ يصلّون علي النّبيّ يَـأَيُّهَا الّذين ءَامَنُوا صلّوا عليه و سلّموا تسليماً"(3)و همين درودِ بيپايان مؤمنان، هر لحظه فيض جديدي به ارمغان ميآورد و هستيِ درود فرستندگان را نوبهنو نورباران ميكند و در ساحت روح مؤمن، راهي براي خمودي، تيرگي و افسردگي بازنميگذارد.
منابع:
1ـ سورهي احزاب، آيهي 56.
2 ـ سورهي الرحمن، آيهي 29.
3 ـ سورهي احزاب، آيهي 56.
اخلاق خانوادگى پيامبر(ص)
يافتن و داشتن اسوه و چهار چوب هاى فكرى, كردارى و گفتارى در روابط خانوادگى براى هر انسانى توفيقى در جهت تكامل هر چه بهتر اوست. از سويى محك اخلاق انسان در خانواده است زيرا اشخاص در بيرون قدرت بر رفتار ضد اخلاقى ندارند يا به دليل پاره اى ملاحظات, بد اخلاقى نمى كنند. آن كس كه در منزل كه زن و فرزندانش تحت نظر اويند خوش رفتارى كرد, خوش اخلاق است.
در اين مقاله نمايى كلى از اخلاق خانوادگى پيامبر(ص) را ـ كه سرمشق اعلا و بالاترين اسوه(1) و نمونه برجسته اخلاق الهى است و براى تكميل اخلاق مبعوث شدـ (2) تصوير مى كنيم تا با الهام گيرى از سيره والاى او زندگى خداپسندانه اى داشته باشيم و به گونه اى كه آن بزرگوار با اعضاى خانواده رفتار مى كرد معاشرت كنيم, به گونه اى سخن بگوييم كه آن حضرت سخن مى گفت, آن جايى غضب كنيم كه آن عزيز خشمگين مى شد, و جايى عفو كنيم كه آن جناب مى بخشيد.(3)
عايشه, عيال رسول خدا(ص) كه به خصوصيات اخلاقى او آگاه بود, جزئيات اخلاقى و رفتارى پيامبر را در يك جمله خلاصه كرد; كه در روايت آمده است:
قال سعد بن هشام: دخلت على عايشه, فسإلتها عن اخلاق رسول الله صلى الله عليه و آله. فقالت: إما تقرء القرآن؟ قلت: بلى, قالت: خلق رسول الله(ص) القرآن.
مرحوم فيض كاشانى دركتاب ((محجه البيضإ)) از ((سعدبن هشام)) روايت كرده كه گفت: به ديدار ((عايشه)) رفتم و از اخلاق رسول خدا(ص) پرسيدم. او گفت: آيا قرآن نمى خوانى؟ گفتم: چرا. گفت: اخلاق رسول خدا(ص) قرآنى است.(4)
قالت عايشه: ما كان احد احسن خلقا منه 9 ما دعاه احد من اصحابه و لا اهل بيته الا قال: لبيك ; عايشه گفته است: احدى از پيامبر(ص) خوش خلق تر نبود, هيچ كس از اصحاب و اهل بيت او را صدا نمى زد مگر اين كه در جواب مى فرمود: لبيك.(5)
رشيد الدين ميبدى در تفسير آيه (انك لعلى خلق عظيم)(6)مى گويد:
((رسول خدا(ص) امر و نهى قرآن را چنان پيش رفتى و نگه داشتى به خوش طبعى كه گويى خلق وى و طبع وى خود آن بود.))
بلغ العلى بكماله
كشف الدجى بجماله
حسنت جميع خصاله
صلوا عليه و آله
او رهنمودهاى قرآن را به دل مى گرفت و در زندگى اش از شيوه اى كه قرآن پيشنهاد مى كردـ بى هيچ انحرافى و بى آن كه هيچ ناراحتى در آن روا دارد ـ پيروى مى كرد و لذا تجسم قرآن به حساب مىآمد.و اين ادعا از نظر كلام الله مجيد مورد تإييد است. (7)
كار در منزل
((خيركم, خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائى.(8);بهترين شما شخصى است كه با همسرش خوش رفتارتر باشد و من از تمامى شما نسبت به همسرانم خوش رفتارترم.))
در اخلاق حضرت محمد, همين بس كه با آن جلالت و موقعيتى كه به سلاطين نامه دعوت مى نوشت در خانه, تا حد امكان كارش را شخصا انجام مى داد.(9)
اهل سيره نوشته اند: پيامبر خدا در خانه خويش خدمتكار اهل خود بود, گوشت را تكه تكه مى كرد و بر سفره غذاى حقيرانه مى نشست و انگشتان خويش را مى ليسيد, بز خود را مى دوشيد و لباس خود را وصله مى نمود و بر شتر خود عقال مى زد و به ناقه خود علف مى داد, با خدمتكار منزل آرد را آسياب مى كرد و خمير مى ساخت.(10)
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب, (ج 1, ص 146) روايت كرده كه: ((رسول خدا(ص) كفش خود را وصله مى زد, پوشاك خويش را مى دوخت, در منزل را شخصا باز مى كرد, گوسفندان و شترها را مى دوشيد و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس كردن به كمك او مى شتافت و آب وضوى شبش را خود تهيه مى كرد. و در همه كارها به اهل خانه كمك مى كرد.))
لوازم خانه و زندگانى را به پشت خود از بازار به خانه مى برد.
گاه اتفاق مى افتاد كه حضرت خانه خويش را نظافت مى كرد و جارو مى كشيد و خود مكرر مى فرمود: ((كمك به همسر و كارهاى منزل, صدقه و احسان در راه خدا محسوب مى شود.))(11)
از عايشه نقل شده كه گفته است: محبوب ترين كارها نزد رسول خدا(ص) خياطى بود. (12)
پيامبراكرم(ص) با همه عظمت و موقعيت ممتازش در منزل كار مى كرد. و به نگهدارى و پرستارى از كودكان مى پرداخت.(13)
عايشه همسر آن حضرت مى گويد:
وقتى خلوت مى شد, پيامبر لباس خود را مى دوخت و كفش خويش را وصله مى كرد.(14)
على(ع) بيش از سى سال عمر خود را با رسول خدا(ص) سپرى كرده و شناساترين فرد به رسول خدا بوده و از اخلاق داخلى و خارجى حضرتش اطلاع دقيق داشته,امام حسين(ع) مى فرمايد:
سإلت إبى عن مدخل رسول الله صلى الله عليه و آله, فقال: كان دخوله فى نفسه مإذونا فى ذلك, فاذا آوى الى منزله جزإ دخوله ثلاثه اجزإ, جزءا لله و جزءا لا هله و جزءا لنفسه.
ثم جزء جزئه بينه و بين الناس فيرد ذلك بالخاصه على العامه و لا يدخر عنهم عنه شيئا....(15)
از پدرم در مورد امور رسول خدا(ص) در داخل خانه سوال كردم, فرمودند: وقتى به خانه اش مى رفت, اوقاتش را سه قسمت مى كرد: يك قسمت براى خدا, و يك قسمت براى خانواده اش, و يك قسمت براى خودش, آن گاه قسمت خودش را نيز ميان خود و مردم تقسيم مى كرد و آن را براى بستگان و بزرگان صحابه (كه در منزلش به خدمت او مى رسيدند) قرار مى داد و ذره اى از امكانات خود را از آنان دريغ نمى نمود (بلكه آن چه امكان داشت در حقشان انجام مى داد.)(16)
حضرت در مورد امورى كه به شخص او مربوط مى شد, خشمگين نمى شد. تنها براى خدا, آن گاه كه حرمت هاى الهى شكسته مى شد, غضب مى كرد.
يكى از همسران آن حضرت مى گويد: وقتى رسول خدا(ص) غضب مى كرد به جز على(ع) كسى را ياراى سخن گفتن با حضرتش نبود.(17)
علاوه بر همسران, هم نشينان روزانه پيامبر(ص) عبارت بودند از فاطمه و شوهر و فرزندانش و به گواهى تاريخ و روايات فراوان, علاقه پيامبر خاتم(ص) به آن ها قابل قياس با ديگر كسان و نزديكان حضرت نبود. به موجب روايتى كه عايشه نقل كرد, هر گاه فاطمه(س) بر پدر وارد مى شد رسول خدا(ص) جلوى پاى دخترش بلند مى شد و او را مى بوسيد و در جاى خود مى نشانيد.(18)
در عروسى فاطمه(س) زنان مسرور بودند و اظهار شادمانى مى كردند و سرود مى خواندند و مى گفتند: ابوها سيد الناس. رسول خدا(ص) فرمود: بگوييد و بعلها ذو الشده الباس.
و اين مصراع چون در مدح حضرت اميرالمومنين(ع) بود, با آن كه رسول خدا خواسته بود بانوان بگويند اما عايشه, زنان را منع كرد از اضافه كردن اين مصراع. پيامبر(ص) متوجه موضوع شد و فرمود: عايشه عداوت ما را ترك نمى كند!(19)
روزى رسول اكرم(ص) وارد اطاق عايشه شد مشاهده كرد كه تكه نانى روى زمين و زير دست و پا افتاده است آن را برداشته و خورد و سپس فرمود:
((يا حميرإ! اكرمى جوار نعم الله عليك فانها لم تنفر من قوم فكادت تعود اليهم.
اى حميرا! مجاورت نعمت هاى الهى را بر خويشتن گرامى دار تا هرگز نعمت هاى خداوندى از مردم دور نشوند.(20)
منابع:
1. لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه لمن كان يرجوالله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا / سوره احزاب, آيه 22. و نيز نك:نهج البلاغه,خطبه 160و ربيع الابرار, ص383.
2. قال النبى(ص): ((انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق;همانا مبعوث شدنم براى تكميل اخلاق است)).
3. مجمع البيان, ج 10, (تفسير سوره قلم.)
4. مجموعه ورام, ج 1, ص 89 ; سنن النبى, ص 58 و محجه البيضإ, ج 4, ص 120.
5. كحل البصر, ص 94.
6. قلم, آيه 4.
7. آمن الرسول بما انزل اليه من ربه, (بقره,آيه 285).
8. وافى , ج 3, ص ;117 وسائل,ج 14, ص 122 و الاحيإ, 2, ص 41.
9. مجمع الزوائد, ج 4,ص 303.
10. كحل البصر, ص 102.
11. خدمتك زوجك صدقه. ر.ك: العبقريات الاسلاميه, ص 192 و الرسول, ج 1, ص 165.
12. مكارم الاخلاق, ص 10.
13. بحارالانوار, ج 16, ص 227.
14. همان , ص 230 و مكارم الاخلاق, ص 15.
15. سنن النبى, ص 14 ; معانى الاخبار,ص 80 ; بحارالانوار,ج 16, ص 150 و غيره.
16. سيماى پيامبر اسلام, ترجمه ((مختصر الشمائل المحمديه)), حاج شيخ عباس قمى, ص 53.
17. منتخب كنزالعمال, ج 3, ص 82.
18. صحيح ترمذى, ج 2, ص 319.
19. رياحين الشريعه, ج 1, ص 98.
20. فروع كافى, ج 2, ص 158 و 165.
معراج ، سير و سلوك پيامبر به ملكوت
شناخت ابعاد و ويژگي هاي سير و سفر معنوي پيامبر به ملكوت مي تواند سرشار از درس ها و يادآوري هاي چندي براي همگان باشد. سير و سفري كه خداوند آخرين فرستاده خويش را به ملكوت مي برد تا با ارايه شگرفي هاي هستي و شگفتي هاي ملكوت، جان وي را با حقاق الهي آكنده نمايد و قدرت بي پايان خويش را به وي بنماياند و جايگاه والايش را در ملكوت به او نشان دهد.(1)
معراج ابعاد چندي دارد كه ما در اين نوشتار تنها مي توانيم به گوشه هايي از اين رخداد عظيم اشاره اي داشته باشيم. آن چه در اينجا مهم مي نمايد، بررسي ويژگي هاي معرفت شناختي و وجودشناختي قضيه است؛ زيرا اين رخداد آثار معرفت شناختي و وجودشناختي چندي داشته است كه نه تنها در شناخت ابعاد وجودي پيامبر مي تواند براي خواننده مفيد باشد، بلكه از نظر سير تكامل فردي نيز براي كساني كه خواهان سير و سلوك و معراج وجودي و معرفتي هستند، مي تواند كارساز و راهگشا باشد.
پيامبر اكرم در سير معراجي خويش نه تنها از نظر معرفتي به سوي كمال صعود مي كند بلكه از نظر وجودشناختي نيز قابليت هاي خويش را چنان افزايش مي دهد كه به نهان ترين اسرار هستي دست مي يابد و از نظر وجودي به چنان جايگاه مي رسد كه واسطه ميان او و خداوند به زباني از بين مي رود و يا به تعبير ديگر چنان از نظر وجودي به خدا و كمال مطلق نزديك مي شود كه به تعبير قرآن به خدا بسيار نزديك مي شود: «قاب قوسين او ادني» (نجم/9) و به مقام هاي فيض مقدس و اقدس دست مي يابد.
البته ناگفته نماند كه آن چه براي رسول اكرم(ص) در سير و سلوك ملكوتي و معراج مشهود شد، براي سالكان كوي دوست هم به مقدار ظرفيت، شأنيت، قابليت وجوديشان و به اندازه سير و سلوكشان مشهود مي شود. تنها تفاوت ميان سلوك معنوي و سير آفاقي و انفسي پيامبر با ديگر سالكان در اصالت و تبعيت و نيز در درجه و كيفيت و مقدار شهود آنان خواهد بود.
معراج در قرآن و سنت
قرآن و سنت قطعي، مسئله معراج را تا حدودي بيان نموده است. آنچه از آيات و روايات برمي آيد، آن است كه پيامبر دو سير در حوزه و ابعاد زميني و آسماني داشته است. سير زميني وي از مسجدالحرام تا بيت المقدس و سير آسماني وي از مسجد اقصي تا سدره المنتهي است. آن چه مربوط به سير زميني است در سوره اسراء و آنچه مربوط به سير آسماني است، در سوره نجم بيان شده است.(2)
قرآن در گزارش خود از سير زميني پيامبر نخست از تسبيح و تنزيه خداوند آغاز مي كند؛ زيرا سالك اگر بخواهد معراج كند و سير ملكوت و باطن هستي اقدام نمايد، بايد از عالم طبيعت برهد. در كار اين رهايي از ملك و عالم طبيعت، سبوح و قدوس بودن خداوند نقش مهمي را ايفا مي كند. به اين معنا كه در مسئله معراج و سير و سلوك معنوي، سبوح و قدوس بودن خداوند از آن جهت موثر است كه هرچه نزاهت و تجرد از عالم طبيعت بيشتر باشد، سير و سلوك آسان تر است. بنابراين سالك مي بايست راه تنزيه و تسبيح از عالم طبيعت را طي كند و از عالم طبيعت بگذرد تا از نظر وجودي به مرتبه و شأنيتي دست يابد كه بتواند ملكوت هستي را ببيند.
پس مبدأيي كه سبب فاعلي معراج است، سبوح و قدوس بودن خداوند است و اگر خداي سبحان به اين عنوان درباره كسي تجلي كند، عروج نصيب او خواهد شد. علت اين كه صفات تسبيحي خداوند عامل عروج معنوي است نه صفات تشبيهي، اين است كه صفات تشبيهي در عالم طبيعت نيز تجلي مي كند به خلاف صفات تسبيحي كه ويژه عالم معناست. به اين معنا كه ملك و طبيعت جايگاه ظهور و بروز صفاتي چون «تبارك» و ديگر صفات تشبيهي (ملك/1) است درحالي كه ملكوت جايگاه تجلي نام «سبحان» و ديگر صفات تسبيحي و تنزيهي است.
(يس/83)
البته ناگفته نماند كه وقتي خداوند به اسم سبوح تجلي كرد، نام هاي ديگر هم زيرپوشش آن قرار مي گيرند؛ چون ذات خدا كه همه كمالات را داراست، يكي است. (اعراف/180) هرچند كه مظهر و مكان تجلي نمي تواند همه خصوصيات ذات را ارايه كند؛ ولي از آن جايي كه با همه گوناگوني اسما و اوصاف خداي سبحان همه صفت ذات هستند و ذات در همه جا هست، پس همه كمالات در همه جاست؛ بنابراين اگر تفاوتي وجود دارد، در ظهور و خفاست نه در وجود و عدم.(3)
بنابراين اگر خداي سبحان با اسماي تشبيهي تجلي كند، ماوراي طبيعت را از مخزن غيب به عالم شهادت تنزل مي دهد و اگر با اسماي تنزيهي تجلي كند عالم طبيعت را به مخزن غيب مي رساند. گاه انسان را به پيشگاه خود بالا مي برد و گاه فيض خود را نزد انسان مي آورد. به نظر مي رسد «وحي» نيازمند عروج وجودي انسان به بالا و نزول شأني خداوند به حد انساني است تا بتواند مناسخت و هم ترازي وجودي پديد آيد و وحي امكان تحقق يابد. آن چه تنزل مي يابد فيض اوست كه خود را تا مقام انسانيت و هم تراز آن تنزل مي دهد تا به عالم انساني نزديك شود و فرصت ارتباط ميان خدا و انسان فراهم آيد. از آن سو اين انسان نيز بايد از نظر وجودي و معرفتي عروج نمايد و به كمالاتي دست يابد تا مناسخت و قابليت از دو سوي پديد آيد؛ زيرا وحي و هرگونه ارتباطي نياز دوسويه است. به سخن ديگر هرگز ارتباط ميان انسان و حيوان برقرار نمي شود مگر آن كه حيوان خود را به مقام انسان ترقي و انسان خود را به مقام حيوان تنزل دهد تا ارتباط برقرار گردد، چنانكه چنين امكاني براي حضرت سليمان فراهم آمد و با مورچه و هدهد ارتباط برقرار كرد و سخن گفت.
به نظر قرآن، مبدأ قابلي معراج، عبوديت سالك است (اسرا/1) و رسالت و نبوت و ديگر مقام هاي انسان كامل در پرتو همين عبوديت به دست مي آيد نه آن كه خود مبدأ و علت آن باشد. سالك قابل در سايه عبوديت به خداي سبحان نزديك مي شود و از نقص و عيب گناهان منزه مي گردد و به كمال لايق وجودي دست مي يابد، آنگاه به كمال مطلق به اندازه اي نزديك مي شود كه از آن به «قاب قوسين أو أدني» (نجم/9) تعبير مي شود.
با اين بيان دانسته شد كه معراج، حقيقتي داراي دو چهره است: چهره اي كه به خدا ارتباط دارد تا با نام سبوح بر عبد تجلي كند؛ و چهره اي ديگر كه مرتبط به قابل و گيرنده است كه بايد عبد، خالص شود؛ به اين معنا كه تا بنده اي خالص نگردد به عروج دست نيابد. وقتي چنين امري تحقق يافت عروج امكان پذير مي شود و سالك در اين سير زميني و عروج آسماني خويش ملكوت اشيا و هستي را مي بيند و به باطن حقايق آنها دست مي يابد چنان كه براي پيامبر چنين ديدني تحقق يافت.
شب، ظرف تكامل و عروج
به نظر قرآن ظرف عروج، شب است؛ (فجر/4) چون شب ظرف زماني است كه در آن طبيعت نهان گرديده و آسمان آشكار مي شود. آن چه از طبيعت در چشم بوده از ديده پنهان و تنها بي كران آسمان است كه چون رازي از پرده برون آمده خودنمايي مي كند.
شب آن چنان در فرهنگ قرآن اهميت دارد كه خداي سبحان بدان سوگند مي خورد؛(فجر/4) و مقام محمود و پسنديده اي را به شب زنده داران اهدا مي كند.(اسرا/79)
اين كه خداوند سبحان براي اصلاح انسان ها به سحر (بخش پايان شب) قسم ياد مي كند، از آن روست كه سحرخيزي خود سبب اصلاح بشر است. هرچند كه براي خداوند شب و روز معنا و مفهومي ندارد، ولي فرصت هاي مناسبي براي انسان هايي است كه قابليت دارند تا به مقام تسبيح درآيند و از مقام تشبيهات روز و طبيعت آشكار رهايي يابند؛ چون روز، انسان را سرگرم مي كند و به كام خويش مي كشد چنان كه در درياي خروشان طبيعت تنها شناگران هستند كه در آن غرق نمي گردند. با اين همه همان شناگران ماهر نيز ناچارند تا پايان روز در آن دست وپا بزنند تا غرق طبيعت نشوند. (مزمل/7) بي گمان تلاش هاي روزانه و طبيعت تشبيهي نمي گذارد تا جان انسان آرام گيرد و از مقام بي نقص و عيب تنزيهي برخوردار گردد. وقتي شب هنگام مي رسد انسان از درياي خروشان طبيعت با شناي توكل رهايي مي يابد و در ساحل شب تسبيح آرام مي گيرد. در سحرگاهان است كه پاها بر جاي محكم تسبيحات استوار مي گردد و دريافت هاي استواري را از ملكوت تسبيحات خداوندي به چنگ مي آورد (مزمل/6) به نظر قرآن، به دست آوردن اين دريافت ها و گفتارهاي محكم كه با عمل حضور و خلوص استوار مي گردد، در شب آسان تر است. (احزاب/71) به همين جهت است كه قرآن كه محكم ترين قول وگفتار است در هنگام شب نازل مي شود (قدر/1) و سير زميني پيامبر و عروج ملكوتي وي در شب اتقاق مي افتد.
به هر حال هرچند كه تكامل در شب و روز امكان پذير و شدني است، ولي در شب به آساني صورت مي پذيرد؛ زيرا انسان در شب از آشفتگي به درمي آيد و در تاريكي شبانه به آرامش روحي و رواني دست مي يابد كه اين امر موجب مي شود تا ارتباطش با ملكوت آسان تر شود؛ زيرا در اين هنگام از ملك و طبيعت فراغت و آسايش يافته و فكرش از آشفتگي رهايي پيدا كرده است. در اين هنگام است كه از آن «سبح طويلي» كه در روز و در بيرون وجودي او برپاست، رهايي يافته و به حضور قلب دست مي يابد. پس اگر كسي در شب نيز گرفتار «سبح طويل» دروني باشد نمي تواند همانند روز از شبش بهره گيرد و به سير و عروج ملكوتي وجودي اقدام كند.
منابع:
1- معراج از ديدگاه قرآن و روايات، محسن اديب بهروز.
2- نك: الميزان، ج13، ص17؛ مجمع البيان، ج6، ص.447
3- سيره رسول اكرم در قرآن، جوادي آملي، ج.9


